close
چت روم
داستانهای کوتاه و زیبای تفاوت عشق و ازدواج دسته گل پیرمرد و مداد سفید
با کلیک بر روی 1+ ما را در گوگل محبوب کنید
ِداستان کوتاه تفاوت عشق و ازدواج دسته گل پیرمرد و مداد سفید داستان کوتاه “دسته گل پیرمرد” پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم که دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پله‏های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان کوچک شهر می شد. داستان کوتاه…

آخرین ارسال های انجمن
تاریخ : شنبه 19 فروردين 1391
نویسنده : سلطان موبایل | رضا
داستان کوتاه تفاوت عشق و ازدواج دسته گل پیرمرد و مداد سفید

www.soltanmobile.ir | داستانهای کوتاه و زیبای تفاوت عشق و ازدواج دسته
 گل پیرمرد و مداد سفید

داستان کوتاه “دسته گل پیرمرد”

پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم که دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پله‏های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان کوچک شهر می شد.

داستان کوتاه “مداد سفید”

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند…به جز مداد سفید…هیچ کسی به او کار نمی داد…همه می گفتند: “تو به هیچ دردی نمی خوری” …یک شب که مداد رنگی ها…توی سیاهی کاغذ گم شده بودند…مداد سفید تا صبح کار کرد…ماه کشید…مهتاب کشید…و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد…صبح توی جعبه ی مداد رنگی…جای خالی او…با هیچ رنگی پر نشد.

داستان کوتاه “فرق عشق با ازدواج”

شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی…

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

استاد پرسید: چه آوردی ؟

با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیداکردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق یعنی همین…!

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟

استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و ...

بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی…

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت .

استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین…!

و این است فرق عشق و ازدواج …

موضوعات مرتبط: سایر مطالب , داستان جالب ,
بازديد : 570
امتياز : نتيجه : 5 امتياز توسط 5 نفر مجموع امتياز : 5


برچسب‌ها: داستانهای کوتاه و زیبای تفاوت عشق و ازدواج دسته گل پیرمرد و مداد سفید , 3 داستان کوتاه تفاوت عشق و ازدواج دسته گل پیرمرد و مداد سفید , 89 داستان آموزنده , بهترین داستان های جدید , بهترین سایت داستان , بهترین و جدیدترین داستان ها , تفاوت عشق و ازدواج , داستان , داستان بسیار زیبا , داستان جالب "رقابت مهندس و برنامه نویس" , داستان جالب کوتاه "شرح حال یک زندگی" , داستان جالب کوتاه “شرح حال یک زندگی” , داستان جدید , داستان خیلی خوادنی , داستان داغ , داستان زندگي , داستان شرح حال یک زندگی , داستان غمگین , داستان هاي زيبا , داستان های 89 , داستان های آموزنده جدید , داستان های زیبای خواندنی , داستان وجود خدا , داستان يك زندگي , داستان کوتاه جالب , داستان کوتاه جدید , داستان کوتاه خواندنی , داستان کوتاه “دسته گل پیرمرد” , داستان کوتاه “فرق عشق با ازدواج” , داستان کوتاه “مداد سفید” , داستانک آموزنده , داستانک جالب , داستانک جدید , داستانک خیلی جدید , داستانک زیبا , دسته گل پیرمرد , سایت تخصصی داستان کوتاه , سایت داستان , سری جدید داستان های آموزنده , مداد سفید ,

مطالب مرتبط:
ارسال اس ام اس و پیامک رایگان به ایرانسل
آنلاين موزيك! پخش آنلاين آهنگ هاي درخواستي!
۳۶ روش برای جذابیت بیشتر
داستان مورچه و عسل
داستان فرشته کوچک نجات بخش مادر
سبک جدید داستان زاغک و روباه
داستان “کارمند و تکرار اشتباه”،“الاغ مرده”،“دانه ای که سپیدار بود”
داستان های جالب و پند آموز
داستان جالب و خواندنی معلم و دانش آموز تاثیر گذار
داستان خواندنی شهری که همه در آن دزد بودند
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط صالح در تاریخ 1391/1/30 و 3:21 دقیقه ارسال شده است


من چند وقتیه کار این سیستم های افزایش بازدید پیج رنک و اینا رو زیر نظرگرفتم با تقلید از اونا یه چیز بی ضرر و مفید ایجاد کردم که پیج رنک و بازدید و رتبه در الکسا رو میبره بالا ولی چون تازه شروع کردم باید یه کم صبر کنی بهت قول بازدید 10000 در روز رو میدم
تنها کاری که باید بکنی اینه که کد زیر رو بذاری تو سایتت بعدش بهم خبر بدی و اگه این رو به کسای دیگه معرفی کنی کلی دعا به جونت میکنم یادت نره بهم خبر بدیا








پاسخ : سلام
کد رو فراموش کردین، دوست عزیز!

این نظر توسط amin در تاریخ 1391/1/25 و 23:27 دقیقه ارسال شده است

سلام دوست عزیز سایت خیلی خوبی داری بهتون تبریک میگم اگه میخوای امارت زیاد بشه از لینک باکس استفاده کنید بهتون قول میدم امارتون زیاد بشه میتونید امتحان کنید ضرر نداره بهتون قول صد در صد
زیاد شدن امارتون رو میدم یا علی

www.linkbox.tk
بهتون قول میدم سایتت امار خوبی داشته باشه

این نظر توسط hamid در تاریخ 1391/1/25 و 23:10 دقیقه ارسال شده است

سلام آقا رضا
من يک پيشنهاد خوبي دارم برات
درامد خوبي ميتوني دربياري
اگه مايل بودي آيديمو ادد کن تا بهت بگم
منتظرت هستم
فعلا یا علی
پاسخ : سلام
چشم ، حتما
موفق باشید!


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
جدیدترین مطالب سایت
مطالب پر بازدید