close
چت روم
داستان فرشته کوچک نجات بخش مادر
با کلیک بر روی 1+ ما را در گوگل محبوب کنید
ِباران میبارید. درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بیا تو. در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای با شنلی قرمز که خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید، مادرم خیلی مریض است…..دکتر گفت:باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نمیتوانم، اگر شما نیایید او میمیرد! و اشک از چشمانش سرازیر شد.دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را…

آخرین ارسال های انجمن
تاریخ : یکشنبه 20 فروردين 1391
نویسنده : سلطان موبایل | رضا

داستان 
فرشته کوچک نجات بخش مادر | www.soltanmobile.ir

باران میبارید. درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بیا تو. در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای با شنلی قرمز که خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید، مادرم خیلی مریض است…..

دکتر گفت:باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نمیتوانم، اگر شما نیایید او میمیرد! و اشک از چشمانش سرازیر شد.دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص، تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالین زن ماند، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکرکرد. دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتماً میمردی! مادر با تعجب گفت : ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنیا رفت!! و به عکس و شنل قرمز دخترش در رخت آویز اشاره کرد..دکتر به طرف شنل رفت لمس کرد شنل خیس بود. به عکس نگاه کرد پاهای دکتر سست شد. این همان دختر بود! یک فرشته کوچک و زیبا
موضوعات مرتبط: سایر مطالب , داستان جالب ,
بازديد : 244
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0


برچسب‌ها: داستان فرشته کوچک نجات بخش مادر , داستان ایثار , داستان عاطفی , داستان عشق , داستان فداکاری , داستان فرشته , داستان فرشته کوچک , داستان مادر , داستان نجات مادر , داستان پندآموز , داستان کمک , داستان کوتاه , داستان , داستان های جالب , داستان های خیلی قشنگ , داستان های پند آموز , داستان های کوتاه , داستان های کوتاه اسفند 91 , داستان کوتاه جالب , داستان کوتاه خواندنی , داستانک , داستانک آموزنده , داستانک جالب داستانک زیبا , داستانی از , سایت تخصصی داستان کوتاه , سایت داستان , جموعه داستان های بسیار زیبا , مجموعه کامل داستان های اسفند ماه ,

مطالب مرتبط:
ارسال اس ام اس و پیامک رایگان به ایرانسل
آنلاين موزيك! پخش آنلاين آهنگ هاي درخواستي!
۳۶ روش برای جذابیت بیشتر
داستان مورچه و عسل
سبک جدید داستان زاغک و روباه
داستان “کارمند و تکرار اشتباه”،“الاغ مرده”،“دانه ای که سپیدار بود”
داستان های جالب و پند آموز
داستانهای کوتاه و زیبای تفاوت عشق و ازدواج دسته گل پیرمرد و مداد سفید
داستان جالب و خواندنی معلم و دانش آموز تاثیر گذار
داستان خواندنی شهری که همه در آن دزد بودند
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
جدیدترین مطالب سایت
مطالب پر بازدید